"انسان مسئله دار !"
گربدينسان زيست بايد پست
من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائي نياويزم
بربلندِ كاجِ خشكِ كوچه يِ بن بست
گر بدينسان زيست بايد پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود ، چون كوه
يادگاري جاودانه ، بر ترازِ بي بقاي خاك
(شاملو)
پس از انتشار شماره صفر "پوينده" فردي از پوينده خواست كه امكاني براي نشر مقالات " افراد مسئله دار " نباشد . افرادي با تفكراتي مخصوص به خود كه آنان را "مسئله دار " كرده .
لوسين گلدمن در " جامعه شناسي ادبيات " (ترجمه محمد جعفر پوينده) درتعريف " انسان مسئله دار "
(Problematic Human) چندين ويژگي را بيان مي كند ؛
1- شخص مسئله دار (پروبلماتيك) درجامعه اي كه در آن ارزشهاي مبادله حاكم است ، گرايش به سوي ارزشهاي مصرف دارد .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/12/08ساعت 1:30  توسط پوینده
|
بیش از 160سال پیش کارل مارکس و فردریک انگلس در بیانیه ی معروف و ماندگار کمونیست، آغاز سخن را به اشاراتی صورت بستندکه جدای از ظرافت و زیبایی لفظ و نوشتار، همچنان تکیه گاه گاه پردازی های پاره ای نیروهای چپ و سوسیالیست قرار می گیرد.
آغازی با اشاره به سایه اندازی شبح( بختک) کمونیسم بر سراسر اروپا.
مارکس و در کنار وی انگلس، اگر چه نه واضعان سوسیالیسم و خالقان پردازش اینچنین انسانی بودند، اما بی شک، بی بدیل ترین کوشش ها در افشای واقعیت استثمار نوین در شکل سرمایه داری را با درک کلیت واقع، طرح و به عرصه ی تاریخ مبارزه، عمل و نظر سیاسی- فکری عرضه نمودند. این کوشش را به ویژه در"مقدمه ای بر نقد اقتصاد سیاسی ( گروندریسه)" و " نقد اقتصاد سیاسی(کاپیتال)" از مارکس به دقت علمی و تبیین می توان مشاهده کرد. چندان که از نخستین ویژگی ها و ضرورت های نظام نوین استثمار آغاز و حتی به پردازش هایی می رسد که شاید به درک معاصر مارکس سنگینی می کرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/12/08ساعت 1:9  توسط پوینده
|
محسن پریزاد
مقدمه
دور نیست زمانی که در فروپاشی سوسیالیزم واقعا موجود از هر گوشه ای نوایی بر می خاست که ، به پایان تاریخ رسیده ایم از سویی فوکویاما ادعا می کرد در پایان تاریخ قرار دارد !! و از سویی دیگر تئوریسین های اقتصاد آزاد نوید تامین نیاز های تمام کره خاکی مثل غذا و .. می دادند.
همه با خود می گفتند چه پایان پر از صلح و صفایی !
البته صلحش که چندان دیری نپایید!
سرمایه داری جهانی که " شر مطلق " یعنی بلوک شرق را از هم پاشیده یافت دنبال بهانه ای برای استمرار میلیتاریسم درون ذاتی خود بود " عراق " بهانه ای بود برای لشکر کشی سریالی آمریکا به خاور میانه که با پایان صدام ظاهرا باید پایان می پذیرفت اما آمریکا برای ادامه حیاتی سیاسی – نظامی خود به دشمن نیاز داشت ، اما این بار به دنبال دشمنی رفت تا مانا تر باشد " تروریست هایی " که همه جا هستند و در عین حال هیچ جا نیستند .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/12/08ساعت 1:0  توسط پوینده
|
- تحليل خود را از انتخابات رياست جمهوري آمريكا را بفرماييد .
به نظر من اولاً بايد ببينيم كه انتخابات آمريكا اصولاً بر چه پايه اي شكل مي گيرد ؟ به اين معنا كه ببينيم اين انتخابات واقعا دموكراتيك هست يا نه؟ كه البته چون من سالهاست به ويژه از سال 92 كه كلينتون انتخاب شد ،انتخابات امریکا را با دقت دنبال می کنم . هم باید توجه کرد که پول مبارزات انتخاباتي از كجا مي آيد و هم اينكه كلينتون را چه كسي كلينتون كرد ، براي اينكه فرد شناخته شده اي نبود و بعداً فهميديم كه چه كسي وي را به صحنه آوردو معروفش كرد و به عنوان يك كالا به بازار افکار عمومی عرضه كرد.
حالا هم انتخاب اوباما و به صحنه آمدن او درس هاي بزرگي داشته است . و بزرگ ترین درس این است ،كه بفهميم اصولا سيستم پارلماني يعني آنچه انتخابات پارلماني به ويژه در آمريكا خوانده مي شود ، چگونه عمل مي كند . به طور كلي در اينجا كانديداهاي رياست جمهوري توسط ماشين حزبي يعني دو حزب دموكرات و جمهوري خواه انتخاب مي شوند كه بسياري از مردم اصولا اطلاعاتي ندارند كه اين احزاب چگونه عمل مي كنند ، زيرا افرادي كه در راس اين احزاب هستند ، اصلاربطي به مردم ندارند بلكه ارتباط اينها بيشتر با هيئت حاكمه و شركت هاي بزرگ به ويژه « وال استريت» و انحصارات بزرگ است .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/12/08ساعت 0:53  توسط پوینده
|
14 بهمن ؛ سالگرد قتل دكتر تقي اراني در زندان 
احمد شاملو
تو نمي داني غريو يك عظمت
وقتي كه در شكنجة يك شكست نمي نالد
چه كوهي ست!
تو نمي داني نگاه بي مژة محكوم يك اطمينان
وقتي كه در چشم حاكم يك هراس خيره مي شود
چه دريائي ست!
تو نمي داني مردن
وقتي كه انسان مرگ را شكست داده است
چه زندگي ست!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/12/08ساعت 0:50  توسط پوینده
|
آرش انواری
آن روز ها تو بهترین بودی بهتر از رنگ های پاییزی
آن روزها تو شادمان بودی شادمان تر ز سبزه ی نوروز
آن روزها تو بودی و لبخند آن روزها تو بودی و احساس
آن روزها نگاه محزونت ای سفرکرده بوی گل می داد
آن روزها روزهای خوبی بود چون تو گویی بهار می آمد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/12/08ساعت 0:47  توسط پوینده
|
یاسرعزیزی
متنی که در آغاز این نوشتار آمد،بخش هایی از سخنان ِ حکیمانه "استاد رحیم پور ازغدی،حسن" نماینده رهبر جمهوری اسلامی در شورای عالی انقلاب فرهنگی و استاد مسلم رادیو – تلویزیون دولتی ایران است که از فیلم فرمایشات ایشان پیاده و نقل شده است.
اگر اشتباه نکرده باشم،حدودن 2 سال پیش نیز،در چنین روزهایی بود که تلویزیون جمهوری اسلامی در پی پخش کم سابقه و گزینشی مدافعات"خسرو گلسرخی" در دادگاه نظامی ِ رژیم پیشین، سخنانی از همین استاد!فاضل – حسن ازغدی – پخش کرد تا تفسیر ایشان از علل گرایش جوانانی چون "مسعود احمدزاده" و "امیرپرویز پویان" به اندیشه چپ و مارکسیسم و شاید به تعبیر پدربزرگ ایشان(علل گرایش به مادیگری)را مطرح کرده باشد.در این مجال البته فرصتی در پرداخت ِ به آن تفسیر فاضلانه نیست، در عین حال موضع اخیر ایشان را نیز از حیث پاره ای گزاره ها که بی شک در پشت این جملات قصار نهفته اند می گشاییم، چه در خور چنین سخنانی پرداختی از جنس پردازش های ایشان، دون شان قلم و کلام است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/12/08ساعت 0:45  توسط پوینده
|
(بررسي تبعيض جنسيتي در كتابهاي فارسي دبستان)
خسروصادقي بروجني
همه ما هنوز نخستين آموزشهايي كه در بدوِ ورود به دبستان آموخته ايم را به ياد داريم ؛ "بابا نان داد" . هنوز نيز اما بابا نان مي دهد و مادر نان مي پزد !
از سالها پيش كه به ما آموخته اند پدر منبع مادي (نان آور) خانواده است و مادر "منبع عاطفي " آن ، سالها مي گذرد ودر اين سالها البته بازبيني هاي عمده اي در محتواي كتابهاي فارسي دوران ابتدايي شده است ، اما آنچه بي هيچ تغييري همچنان خود نمايي مي كند همانا كليشه هاي جنسيتي بر جاي مانده از گذشته است. كليشه هايي كه با تعريفي كه از كاركردهاي زن و مرد درخانواده و اجتماع ارائه مي دهند درهمان اوانِ كودكي تكليفِ همه را روشن مي كند ! و صراحتاً بيان مي دارد كه:" چه كسي قرار است چه چيزي شود ". حكم وتابويي كه خود را هنجار جامعه پنداشته و عدول از آن همانا رودرويي با قدسيّتِ "نابو" تلقي مي شود . قدسيّتي كه فرديت انسان را چالش گرفته و انتظار زيستِ كليشه وار وگلّه گون ازهمگان دارد .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/12/08ساعت 0:6  توسط پوینده
|
دریا قدرتی پور
می دانست این آخرین بار است که شاید فرزندش را ببیند، معصومه به انتظار قانونی بود که برای او نوشته بودند قانونی که در دی ماه سال 80 بر اساس توافقی که با دولت افغانستان و سازمان ملل تنظیم شد ،قانونی که سرنوشت هزاران زن مزدوج با اتباع افغانی را رقم زد ،سرنوشت مبهمی که هویت آنها را به همراه فرزندانشان زیر سوال می برد .
ماده 987 قانون مدنی می گوید: "زن ایرانی که با تبعه خارجی مزاوجت می کند به تابعیت خود خواهد ماند ،مگر این که طبق قانون مملکت زوج تابعیت شوهر به واسطه وقوع عقد ازدواج به زوجه تحمیل شود .
این در حالی است که قانون مدنی افغانستان مانند قانون مدنی ایران تابعیت مرد را بر زن برتری می دهد به این ترتیب زنی که همسر خارجی اختیار کند بر طبق قوانین رایج در ایران تابعیت کشور همسرش را پذیرفته و فرزندانش هر چند در ایران و از مادری ایرانی هستند نمی توانند به تابعیت ایرانی درآیند و بدون شناسنامه و فاقد هویت خواهند بود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/12/07ساعت 23:49  توسط پوینده
|
احمد صادقي
جمله ی بالا بیان کننده ی قدرت بی نظیر تکنولوژی ای است که جهان را همانند دهکده ای کوچک به هم نزدیک کرده است؛ اگر چه در دامان این نزدیکی بذر دوری و تخاصم را نیز کاشته شده است.
قدرت رسانه های گروهی در ساختن و پرداختن وقایع و توانایی آنها در واقعیت بخشیدن به انتزاعیات سبب گشته تا دولت ها و حکومت های مختلف و همچنین گروه ها و سایر نهاد ها و سازمان های غیر حکومتی نیز توجه و بودجه ی خود را برای به کار گیری و استفاده از آن متمرکز نمایند.دروازبانان رسانه ای، اخبار و اطلاعات را به گونه ای گزینشی در اختیار مخاطبین خود قرار می دهند تا در هر گوشه از جهان تنها بعد یا ابعادی از خبر انعکاس و بزرگنمایی شود وبر اساس آن آگاهی تولید گردد . به راستی که رسانه ها توانایی این را دارند که دنیایی به خواست صاحبان آن برای مخاطبین بیافرینند. بر اساس همین قدرت و توانایی رسانه ها ست که صاحب نظران ارتباطات نام این دوران را عصر ارتباطات نامیده اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/12/07ساعت 23:48  توسط پوینده
|
میشل لووی
در نظر گلدمن، اشتباهات و ضعف های جامعه شناسی بورژوایی نه حاصل ناتوانی های شخصی برخی از جامعه شناسان که حاصلِ دیدگاهِ طبقاتی آن ها است. دیدگاهی که میدان دید آنان از واقعیت اجتماعی را محدود می کند.
نخستین محدودیت همان ادعا یا پندارِ پوزیتیویستیِ « بی طرفی علمی» است که اینگونه جامعه شناسان را وا می دارد تا تعیّن اجتماعی علم جامعه شناسی و الزامات ایدئولوژیکی پژوهش هایشان را نبینند، یا آنها را ( هم از چشم خود و هم از چشم دیگران) پنهان کنند.
ایدئولوژی حاکم بر جامعه شناسی رسمی و دانشگاهی، مستقیم یا غیر مستقیم و به شکل ها و درجات مختلف با محافظه کاری، پذیرش توجیه گرانه ی وضع موجود مشخص می شود. مانند دورکیم که پدیده ی اجتماعی را با تسلیم ما در برابر اجبار نهاد هایی تعریف می کند که « ما را زیر فشار قرار می دهند و ما را با عملکرد و حتا با فشار آنها کنار می آییم» ( قواعد روش جامعه شناسی، ص1) ؛ یا رنه کونیگ، استاد جامعه شناسی دانشگاه های زوریخ و کولوین که جامعه شناسی را چنین تعریف می کند: « عنصری از فرایند خود- رام شدگی اجتماعی بشر»! نیلس آندرسن نیز اعلام می کند که « اغلب پژوهش گران ( جامعه شناسان) از نیات پاک پیروی می کنند. آنان به مشاوران شایسته ی شرکت های سهامی عام، حزب های سیاسی، بنگاه های خیریه یا ادارات دولتی بدل شده اند.»
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/12/07ساعت 23:47  توسط پوینده
|
آنتونيو گرامشي 
در هيچ يك از مكاتب موجود نمي توان با مفهومي خلاق و كاملي از قانون برخورد كرد (و اين واقعيت حتي درباره ي مكتب به اصطلاح اثباتي و مخصوصاً فرّي(1) نيز كاملاً صادق است). اگر هر دولتي بر آن است كه سنخ معيني شهروند و تمدن (و لاجرم نوع مشخصي حيات اجتماعي و روابط فردي) را بيافريند و حفظ كند ، و برخي سنت ها را نابود و بعضي را ترويج كند ، پس قانون (در كنار دستگاه آموزش و نهادها و فعاليت هاي ديگر) اهرم تحقق اين هدف است . اين اهرم را بايد چنان تكامل بخشيد كه متناسب اين هدف و تا حد ممكن موثر و سازنده و سودبخش باشد.
مفهوم قانون را بايد از بقاياي هرگونه تعالي گرايي و مطلق نگري منزه كرد و عملاً آن را از هرگونه تعصب اخلاقي رهايي بخشيد.البته به نظر من نمي توان از اين نقطه نظر عزيمت كرد كه دولت «كيفر» نمي دهد و تنها با «خطر» اجتماعي مي ستيزد(البته اگر واژه ي كيفر را بتوان تنها در بعد انساني آن مد نظر داشت) در واقع، دولت را بايد در عين حال نوعي «آموزگار» دانست زيرا دقيقاً مي كوشد سطح و نوع نويني از تمدن را بيافريند .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/12/07ساعت 23:32  توسط پوینده
|
ترانهی «چاغاله ترد»، یکی از ترانههای قدیمی ست که توسط «اندی»، خوانندهی متعهد این مرز و بوم، سالها پیش اجرا شده است.اندی که بعدها به ترانههای سیاسیاجتماعی همچون «بلا»، «دختر ایرونی»، و این اواخر ترانهی به شدت سیاسی «خوشگلا باید برقصن» روی آورده و نیز به شدت به نمادهای موسیقی راک علاقهمند است، از جمله فیگورهای ستارگان راک و یا استفاده از گیتار الکتریک در ویدئوها، در ترانهی چاغالهی ترد، به بیان دغدغههای فلسفی خویش پرداخته است.نگارندهی این سطور، بر این باور است که بخش اول و دوم این ترانه در دو زمان مختلف سروده شدهاند! که باید مقتضیات زمان سرودنشان و نوع زندگی شاعر در آن زمان را با دیدی جامعهشناسانه مد نظر قرار داد.در ضمن، بنده معتقدم که شاعر نمونهی درخشانی از استفاده از آرایهی Paradox (متناقضنما) را در این سروده به نمایش گذاشته است، آنجا که میگوید: تپلی ریزهمیزه!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/12/07ساعت 23:22  توسط پوینده
|
! Imagine
تصورشو بكن
نه بهشتى در ميون باشه
نه دوزخى
تصورش سخت نيست
بالا رو كه نگاه كنى
فقط آسمونو ببينى
و مردمو
كه فقط واسه امروز زندگى كنن
تصورشو بكن
كشورى در ميون نباشه
تصورش سخت نيست
تصورشو بكن
چيزى نباشه كه بخاطرش بميرى
يا بكشى
حتی هيچ مذهبى هم وجود نداشته باشه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
87/12/07ساعت 22:0  توسط پوینده
|
این جهان ما جهان بود ماست بودها آن را چو تاروپود ماست
لیک پوینده است ذات بودها خود نیارامد به سان رودها
(ا.ح.آریانپور)
«پوينده» نماد يك تفكر سيال انساني است .تفكري كه تمايزش با ديگر جريانات را در «سياليت» و « پويندگي» اش مي داند . «پوينده» جزم و دگم نيست وجهان پيراموني خود را نه فقط از دريچه چشم «روايات اعظم»( Grand narratives ) وتاریکخانه ایدئولوژی که باژگونگی واقعیت را در پی دارد،بلکه از دریچه سوژه های فعال در کنش اجتماعی می بیند ، سوژه های آگاهی که تنها تفسیرگران کور موقعیت موجود نیستند و ضمن نقد«آگاهی کاذب» (False consciousness) دریچه دیگری را رو به جهان غیر انسانی می گشایند . نقدی که به تغییر می اندیشد و نه چون نافیان پست مدرن و پسا مدرن و دیگر «پسا»های موجود به « تسلیم» .از این روست که پوینده به « فرهنگ بی چرا » می شورد و جهان را « آن گونه که هست » می بیند نه بدان سان که «در سر می پروراند» . ازاین رو از «توهم» به دوربوده و پراتیک اجتماعی(Social practice) را تنها در حنجره درانی و گزافه گوییهای ماجراجو یانه نمی بیند بلکه امروز پاشیدن بذر آگاهی بر لم یزرع جهل خود پراتیکی عظیم است .
«پوینده» نامی است که حقانیت انسانی اش را در جهان نابرابر امروز به اثبات رسانیده .«پوینده» دست مرئی انسان را اساس تغییرو تعیین کننده مناسبات جامعه می داند و نه «دست نامرئی بازار» را . از این رو به نقد جهان باژگونه می پردازد واین مهم را تنها در فضای آزاد برخورد آراء واندیشه ها ممکن می داند .
«پوینده» در مواجهه با رنج انسان «رادیکال» است و رادیکال بودن را نه افراطی گری و هوچی گری که «دست در ریشه بردن» می داند . از این رو خود را درتقابل با «تفسیر گران سطوح واقعیت» می بیند که دراین حد می ایستند و «رفتن به ریشه ها» را که همانا «انسان» است تهدید کننده امیال خود می پندارند.
«پوینده» ارائه واقعیت (fact) ونه تخيل(fiction) فارغ از بزرگنمایی جهان پیرامونی، را پیش زمینه رفتن از «تفسیر» به «تغییر» می داند . چرا که به باورش تفسیری که به تغییر نینجامد تنها « مجیزگویی» وضع موجود غیر انسانی است ونه رفتن به «انسانیتی موعود» ...
+ نوشته شده در
87/09/15ساعت 23:2  توسط پوینده
|